و او نمیدونه که پشت هر نفسم گفتنش ، هر جانان گفتنش من چقدر ذوق میکنم و هی اشک میریزم هم اشک ناراحتی هم اشک ذوق... خدایا خودت آرومم کن خدایا نمیفهمم اصلا نمیتونم بفهمم چرا خدایا خدایا قلبمو آروم کن خدایا نمیتونم گربه نکنم انگار قلبم میخواد منفجر بشه نمیتونم بهش بگم که دارم گریه میکنم چون خیلی ناراحت میشه کاش میتونستم بغلش کنم حال خوبشو میخوام و به تصمیمش احترام میذارم و امیدوارم واقعا راستشو بهم گفته باشه چقدر درد داره اینکه میدونی گاهی راستشو نمیگه بهت
برچسب:
نویسنده: